مدح و منقبت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
ای دست طلب بسته به دامان اباالفضل بسپار دل خـویش به دستان اباالفضل سر میرود از خاطرهها عطر گل یاس هر جا بدمد عـطر گـلـستان اباالفضل امواج عجیبیست در این دشت عطشنوش گیسوی دلاویـز و پـریـشان اباالفضل هر حلقۀ آن زلف پُر است از دل پُر خون در بـند و رها گـشتۀ درمان اباالفضل دلداده و جانداده و سرداده و سرمست این است فـقـط حال محـبان اباالفضل شب مُردم و در صبح جنون زنده شدم باز عشق است و سحرخیزی یاران اباالفضل "بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است" این رزق حلالیست ز دستان اباالفضل میگریم و میمیرم و سر میکشم از خاک هر لحظه منم گوش به فرمان اباالفضل این دل که چنان شمع پُر از سوز و گداز است شرمنـده شد از دیدۀ گـریان اباالفضل بسیار گـدا شاه شد از دست کـریـمش دریـای عـطا سـفـرۀ احسان اباالفضل یـارا بـرسـان مـنـتــقـم خـون خـدا را یارا بگـشا این گره را جان اباالفضل |